نان را از من بگیر، اگر می خواهی، /
هوا را از من بگیر، امّا / خنده ات را نه.

نرودا

قلمرو ادبی: نان، هوا: مجاز از نیازهای مادی و ضروری، اغراق / از من بگیر: واژه آرایی، اغراق

گل سرخ را از من مگیر

سوسنی را که می کاری،

قلمرو ادبی: گل سرخ، سوسن: نماد عشق / تناسب

از پس نبردی سخت بازمی گردم

با چشمانی خسته / که دنیا را دیده است

بی هیچ دگرگونی،

قلمرو زبانی: سخت: دشوار / قلمرو ادبی: با چشمانی خسته: کنایه از رنج کشیده / که دنیا را دیده است: کنایه از باتجربه امّا خنده ات که رها می شود

و پرواز کنان در آسمان مرا می جوید

تمامی درهای زندگی را / به رویم می گشاید.

قلمرو ادبی: خنده ات پرواز کنان: استعاره مکنیه / خنده ات می جوید: جانبخشی / درهای زندگی: استعاره مکنیه

عشق من، خندۀ تو

در تاریک ترین لحظه ها می شکفد

و اگر دیدی به ناگاه / خون من بر سنگفرش خیابان جاری ست / بخند زیرا خنده تو

برای دستان من شمشیری است آخته 

قلمرو ادبی: تاریک ترین لحظه ها: نماد فضای ناامیدی و خستگی / خون من بر سنگفرش خیابان جاری ست: کنایه از اینکه زخمی شدن یا جان سپردن / آخته: بیرون کشیده، برکشیده / شمشیر: نماد مبارزه / خنده تو شمشیری است آخته: تشبیه

خندۀ تو، در پاییز / در کنارۀ دریا

موج کف آلوده اش را

باید برفرازد

قلمرو زبانی: برفراختن: بلند کردن / قلمرو ادبی: موج کف آلوده: استعاره از گلخنده / خندۀ تو… باید برفرازد: جانبخشی / تناسب: کناره، دریا، موج، کف

و در بهاران، عشق من، / خنده ات را می خواهم

چون گلی که در انتظارش بودم،

قلمرو زبانی: «ان» در بهاران:‌ به معنای هنگام / قلمرو ادبی: چون گلی … بودم: تشبیه

گل آبی، گل سرخ کشورم که مرا می خواند.

قلمرو زبانی: می خواند: صدا می زند / قلمرو ادبی: گل آبی، گل سرخ کشورم که مرا می خواند: جانبخشی ، تشبیه

پیام: خنده تو مانند گل آبی و گل سرخ کشورم است که مرا صدا می زند.

بخند بر شب / بر روز، بر ماه، / بخند بر پیچاپیچ

خیابان های جزیره،

قلمرو زبانی: پیچاپیچ: راه پیچ در پیچ / قلمرو ادبی: بر شب/ بر روز، بر ماه: مجاز به معنای همیشه و بر همه کس / شب،روز: تضاد / واژه آرایی: بر

امّا آنگاه که چشم می گشایم و می بندم،

آنگاه که پاهایم می روند و بازمی گردند،

قلمرو زبانی: پدید آورده قلمرو ادبی: می گشایم و می بندم؛ می روند و بازمی گردند: تضاد /

نان را، هوا را، / روشنی را، بهار را،

از من بگیر / امّا خنده ات را هرگز

تا چشم از دنیا نبندم.

قلمرو ادبی: چشم از دنیا بستن: کنایه از مردن

پابلو نرودا


 

۱- درک و دریافت خود را از متن زیر بنویسید.

و اگر دیدی، به ناگاه/ خون من بر سنگفرش خیابان جاری است/ بخند، زیرا خندۀ تو/ برای دستان من،/ شمشیری است آخته

دریافت:‌ ای دلبر من، اگر دیدی در راه مبارزه، من زخمی شده ام یا جان باخته ام، اندوهگین نباش و بخند؛ زیرا خنده تو به من جان دوباره می دهد و زخم هایم بهبود می یابد.

۲- متن درس را با مفهوم سرودۀ زیر تطبیق دهید.

چه خوش فرمود آن پیر خردمند / وزین خوشتر نباشد در جهان پند

قلمرو زبانی: خردمند: دانا و عاقل / قلمرو ادبی: قالب: مثنوی / وزن: مفاعیل مفاعیل فعول / واج آرایی: «د»

بازگردانی: آن پیر دانا چه خوب گفت و پندی در جهان از این سخن زیباتر و بجاتر نباشد.

پیام: اندرز

اگر خونین دلی از جور ایّام / لب خندان بیاور چون لب جام

قلمرو زبانی: جور: ستم/  ایام: روزگاران /قلمرو ادبی: خونین دلی: کنایه از بسیار اندوهگین / لب خندان بیاور: کنایه از همیشه خندیدن / جور ایّام: جانبخشی / چون لب جام: تشبیه / لب جام: استعاره / خونین دل، خندان: تضاد / تضمین شعر حافظ با کمی تغییر

بازگردانی: اگر از ستم روزگار اندوهگین هستی، مانند لب جام لب خندان داشته باش و همیشه بخند.

پیام: هنگام غم لب خندان داشته باش.

به پیش اهل دل گنجی ست شادی / که دستاورد بی رنجی ست شادی

قلمرو زبانی: پیش: نزد /دستاورد: نتیجه، پیامد، حاصل آن چه با تلاش به دست می آید / قلمرو ادبی: اهل دل: کنایه از صاحب دل و عارف / شادی، گنجی است: تشبیه فشرده / گنج، رنج: جناس

بازگردانی: نزد صاحب دلان شادی گنج است و شادی نتیجه بی رنجی است.

پیام: شاد بودن

به آن کس می رسد زین گنج بسیار / که باشد شادمانی را سزاوار

قلمرو زبانی: سزاوار: شایسته /قلمرو ادبی: گنج: استعاره از شادی / واج آرایی: «س»

بازگردانی: گنج شادی بسیار به آن کسی می رسد که شایسته شادمانی باشد.

پیام: شادی شایستگی می خواهد.

چو گل هرجا که لبخند آفرینی / به هر سو رو کنی لبخند بینی

قلمرو ادبی: چو گل: تشبیه / لبخند آفریدن: استعاره / سو، رو: جناس / واژه آرایی: لبخند / بینی: ایهام تناسب (۱- می بینی ۲- دماغ)

بازگردانی: مانند گل هرجا که لبخند بزنی و شاد باشی به هر طرف که روی کنی از مردم لبخند می بینی.

پیام: لبخند بزن تا جهان به تو لبخند زند

مشو در پیچ و تاب رنج و غم، گم / به هر حالت تبسّم کن، تبسّم

قلمرو زبانی: تبسم دوم: نقش تبعی (تکرار) /  حذف به قرینه لفظی /قلمرو ادبی: پیچ و تاب رنج و غم: استعاره (رنج و غم مانند راه دشوار و پرپیچ است) / گم شدن در پیچ غم: کنایه از اندوه فراوان و همیشگی / واژه آرایی: تبسم

بازگردانی: در پیچ و تاب رنج و غم، گم مشو و همیشه اندهگین نباش و در هر حالتی لبخند بزن.

پیام: کنار گذاشتن غم